شهوت
šahvat[ʃæɦ.vǽt̪ʰ]
اسم
- شهوت
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- تمایل
- میل
- آرزو
- آرزومندی
دستور زبانِ Lust
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Lust
- جمع
- die Lüste
- تلفظ
- [lʊst]
همهٔ صورتها
- Lüste
- Lüste
- Lüsten
- Lüste
مثالها
Ich habe große Lust, die Seidenstraße zu bereisen.
من خیلی دلم میخواهد به جادهٔ ابریشم سفر کنم.
Die Lust an der Macht hat ihren Ursprung nicht in der Stärke, sondern in der Schwäche.
منشأ عطش قدرت در قوت نیست بلکه در ضعف است.
Tom hatte keine Lust zu warten.
به نظر نمی رسید تام در حال صبر کردن باشد.
Tom hatte keine Lust zu warten.
تام در حال صبر کردن به نظر نمی رسید.
keine Lust haben, zu reden
نای حرف زدن را نداشتن
seiner Lust frönen
شهوترانی کردن
jem. die Lust nehmen
کسی را بی میل ساختن
Jetzt habe ich keine Lust dazu.
الان حس و حالش رو ندارم.
sich ihren eigenen Lüsten unterwerfen
لگد کوب هوس های خود کردند
er hat Lust auf ein Bier
هوس یک آبجو کرد