فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خط کش

xat-keš[xæt̪ʰ.kʰʲeʃ]

das Lineal جمع: die Lineale اسم

اسم

  • خط کشxat-kešخَط کِش[xæt̪ʰ.kʰʲeʃ](measuring or drawing device)(ruler)

دستور زبانِ Lineal

اسم

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Lineals
جمع
die Lineale
تلفظ
[lineˈaːl], [lineˈʔaːl]
همهٔ صورت‌ها
  • Linealeحالت نهادی، جمع
  • Linealsحالت اضافی، مفرد
  • Linealeحالت اضافی، جمع
  • Linealenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Linealeحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Ich brauche ein Lineal und einen Zirkel, etwas Zeit und Ruhe.

من به یک خط کش و یک پرگار و کمی زمان و آرامش نیاز دارم.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #5895993), cojiluc (fa #9774930), tatoeba.org
منابع و مجوزها