خواننده
xânande[xɒː.næn̪.d̪e]
اسم
- خواننده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- قاری
دستور زبانِ Leser
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Lesers
- جمع
- die Leser
- تلفظ
- [ˈleːzɐ]
همهٔ صورتها
- Lesers
- Lesern
مثالها
Der Beweis wird dem Leser überlassen.
اثبات به خواننده واگذار میشود.
Der Herausgeber und Verleger dieser Zeitschrift wurde von einigen Lesern kritisiert.
ویراستار و ناشر این مجله توسط برخی از خوانندگان مورد انتقاد قرار گرفتند.
Das beste Buch ist das, welches dem Leser seinen eigenen Reichtum fühlbar macht.
بهترین کتاب آن است که حس غنای خودش را به خواننده منتقل کند.
Schreib den ersten Satz so, dass der Leser unbedingt auch den zweiten Satz lesen will.
نخستین جمله را چنان بنویس تا خواننده، مستقل از دومین جمله، خواستار خواندن باشد.
Schreib den ersten Satz so, dass der Leser unbedingt auch den zweiten lesen will.
اولین جمله را چنان بنویس که خواننده بدون قید و شرط تمایل داشته باشد که جملهٔ دوم را هم بخواند.
Die meisten Leser stecken ihre Bücher in die Bibliothek, die meisten Schriftsteller stecken ihre Bibliothek in ihre Bücher.
بیشتر خوانندگان کتابهایشان را در کتابخانه مخفی میکنند، بیشتر نویسندگان کتابخانهشان را در کتابهایشان مخفی میکنند.
mit einigen der Leser
با تنی چند از خوانندگان