فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بحران زندگی

تأییدنشده

die Lebenskrise جمع: die Lebenskrisen اسم

اسم

  • بحران زندگیبُحرانِ زِندِگیتأییدنشده

دستور زبانِ Lebenskrise

اسم

جنس دستوری
die (مؤنث)
حالت اضافی
der Lebenskrise
جمع
die Lebenskrisen
تلفظ
[ˈleːbn̩sˌkʁiːzə]
همهٔ صورت‌ها
  • Lebenskriseحالت نهادی، مفرد
  • Lebenskrisenحالت نهادی، جمع
  • Lebenskriseحالت اضافی، مفرد
  • Lebenskrisenحالت اضافی، جمع
  • Lebenskriseحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Lebenskrisenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Lebenskriseحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Lebenskrisenحالت مفعولی مستقیم، جمع
منابع و ارجاع‌ها