فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

جریب کش

تأییدنشده

der Landvermesser جمع: die Landvermesser اسم

اسم

  • جریب کشجَریب کِشتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مساحمَساحتأییدنشده

دستور زبانِ Landvermesser

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Landvermessers
جمع
die Landvermesser
تلفظ
[ˈlantfɛɐ̯ˌmɛsɐ]
همهٔ صورت‌ها
  • Landvermessersحالت اضافی، مفرد
  • Landvermessernحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
منابع و ارجاع‌ها