فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

لاک

lâk[lɒːkʰʲ]

der Lack جمع: die Lacke اسم

اسم

  • لاکlâk[lɒːkʰʲ](پوشش)(a resinous substance)
  • رنگrangرِنگ[ɹæŋɡʲ̥](substance)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • ورنی(transparent paint)تأییدنشده

دستور زبانِ Lack

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Lackes, des Lacks
جمع
die Lacke
تلفظ
[lak]
همهٔ صورت‌ها
  • Lackeحالت نهادی، جمع
  • Lackesحالت اضافی، مفرد
  • Lacksحالت اضافی، مفرد
  • Lackeحالت اضافی، جمع
  • Lackeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Lackenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Lackeحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

der Lack ist ab

رنگ و رو رفته

منابع و ارجاع‌ها