فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حکاکی روی فلز

تأییدنشده

der Kupferstich جمع: die Kupferstiche اسم

اسم

  • حکاکی روی فلزتأییدنشده

دستور زبانِ Kupferstich

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Kupferstiches, des Kupferstichs
جمع
die Kupferstiche
تلفظ
[ˈkʊp͡fɐˌʃtɪç]
همهٔ صورت‌ها
  • Kupfersticheحالت نهادی، جمع
  • Kupferstichesحالت اضافی، مفرد
  • Kupferstichsحالت اضافی، مفرد
  • Kupfersticheحالت اضافی، جمع
  • Kupferstichenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Kupfersticheحالت مفعولی مستقیم، جمع
منابع و ارجاع‌ها