غم
ġam[qæm]
اسم
- غم
- اندوه
- حزن
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- تاس
- کدورت
- سوگ
دستور زبانِ Kummer
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Kummers
- تلفظ
- [ˈkʊmɐ]
همهٔ صورتها
- Kummers
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Sie ertrug viel Leid und Kummer.
او رنج و درد زیادی تحمل کرد.
Die verborgene Quelle des Humors ist nicht Freude, sondern Kummer.
سرچشمهٔ پنهان شوخی شادی نیست بلکه غم است.
Das vermehrt meinen Kummer noch.
این رنج مرا باز بیشتر میکند.
Weinen ist ein Ausdruck von Kummer.
گریه ابراز رنج است.
Glück ist gut für den Körper, aber Kummer stärkt den Geist.
خوشی برای جسم خوب است، اما رنج روح را تقویت میکند.
Er verbarg seinen Kummer hinter einem Lächeln.
او ناراحتی خود را در پشت لبخندی نهان می کرد.
Glück und Kummer anderer ist Glück und Kummer auch uns selbst.
شادی و غم دیگران شادی و غم ماست.