فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کماندو

das Kommando جمع: die Kommandos, die Kommanden, die Kommanda اسم

اسم

  • کماندو(small fighting force)
  • فرمانfarmânفَرمان[fæɹ.mɒ́ːn](order)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • فرماندهی(سازمان نظامی)تأییدنشده

دستور زبانِ Kommando

اسم

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Kommandos
جمع
die Kommandos, die Kommanden, die Kommanda
تلفظ
[kɔˈmando]
همهٔ صورت‌ها
  • Kommandosحالت نهادی، جمع
  • Kommandenحالت نهادی، جمع
  • Kommandaحالت نهادی، جمع
  • Kommandosحالت اضافی، مفرد
  • Kommandosحالت اضافی، جمع
  • Kommandenحالت اضافی، جمع
  • Kommandaحالت اضافی، جمع
  • Kommandosحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Kommandenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Kommandaحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Kommandosحالت مفعولی مستقیم، جمع
  • Kommandenحالت مفعولی مستقیم، جمع
  • Kommandaحالت مفعولی مستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Ein Major musste das Kommando über die Division übernehmen.

یک افسر ارشد باید فرماندهی این لشکر را به دست بگیرد.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #2344891), cojiluc (fa #13312251), tatoeba.org
منابع و مجوزها