استخوان
ostoxân[ʔos.t̪ʰo.xɒːn]
اسم
- استخوان
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- استخون
- است
- عظم
دستور زبانِ Knochen
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Knochens
- جمع
- die Knochen
- تلفظ
- [ˈknɔxn̩]
همهٔ صورتها
- Knochens
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Die zwei Hunde kämpften um den Knochen.
دو سگ برای استخوان میجنگیدند.
Mir tun alle Knochen weh.
همهٔ استخوانهایم درد میکنند.
frieren, bis auf die Knochen
مغز استخوان تیر می کشد از سرما
seine Knochen versteifen sich langsam
استخوانهایش دارند سفت می شوند