زانو
zânu[zɒː.núː]
اسم
- زانو
دستور زبانِ Knie
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Knies
- جمع
- die Knie
- تلفظ
- [kniː]
همهٔ صورتها
- Knies
- Knien
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Mein Knie schmerzt sehr.
زانویم خیلی درد میکند.
Ein Pfeil traf mein Knie.
یک پیکان به زانویم خورد.
Das Knie muss operiert werden.
زانو باید عمل شود.
auf den Knien rutschen
از روی زمین سر خوردن
jem. auf die Knie zwingen
کسی را به زانو در آوردن
das Kleid geht bis zum Knie
لباس تا به زانو میرسد