فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تق

تأییدنشده

der Knall جمع: die Knalle اسم

اسم

  • تقتَقتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • ترق ترقتَرَق تَرَقتأییدنشده

دستور زبانِ Knall

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Knalls, des Knalles
جمع
die Knalle
تلفظ
[knal]
همهٔ صورت‌ها
  • Knalleحالت نهادی، جمع
  • Knallsحالت اضافی، مفرد
  • Knallesحالت اضافی، مفرد
  • Knalleحالت اضافی، جمع
  • Knalleحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Knallenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Knalleحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

es kommt zum Knall

تق چیزی در آمدن

du hast wohl einen Knall

مثل اینکه به سرت زده

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها