فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چماق

der Knüppel جمع: die Knüppel اسم

اسم

  • چماقچُماق(short heavy club with a rounded head used as a weapon)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گرزgorzگُرز[ɡ̥oɹz]تأییدنشده
  • چوبدست سر گره دارچوبدَستِ سَر گِره دارتأییدنشده
  • گوپالgupâl[ɡ̥uː.pʰɒ́ːl̥](short heavy club with a rounded head used as a weapon)تأییدنشده

دستور زبانِ Knüppel

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Knüppels
جمع
die Knüppel
تلفظ
[ˈknʏpl̩]
همهٔ صورت‌ها
  • Knüppelsحالت اضافی، مفرد
  • Knüppelnحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

jem. wirft ihm den Knüppel zwischen die Beine

کسی چوب لای چرخ او می گذارد

mit Knüppeln bewaffnet werden

به چماقها مسلح شدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها