بچه
bačče, bače[bæ.t͡ʃʰe][bæt͡ʃʰ.t͡ʃʰe]
نوع واژه نامشخص
- بچه
دستور زبانِ Kinder
نوع واژه نامشخص
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Wer Kinder hat, hat auch Segen.
هر که بچه دارد، برکت هم دارد.
Kinder brauchen eher das Vorbild als die Kritik.
بچهها بیشتر به الگو نیاز دارند تا به انتقاد.
Viele Kinder haben schwer erziehbare Eltern.
خیلی از بچهها والدین سخت تربیت پذیری دارند!
Frauen und Kinder zuerst!
اول خانمها و بچهها.
Kinder und Narren sagen die Wahrheit.
بچهها و دلقکها حقیقت را میگویند.
Wir sind die Lehrer der Kinder, aber wir können viel von ihnen lernen.
ما آموزگار بچهها هستیم، اما میتوانیم خیلی از آنها یاد بگیریم.
Er hat vier Kinder zu versorgen.
او چهار بچه برای سرپرستی دارد.
Es ist leichter, Kinder zu unterrichten, als Erwachsene.
آسانتر است بچهها را تعلیم داد تا بزرگ کرد.
Die Revolution fraß ihre Kinder.
انقلاب بچههای خود را میخورد.
Die Kinder spielen im Sand.
بچهها در ماسه بازی میکنند.