فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گوه

der Keil جمع: die Keile اسم

اسم

  • گوه(simple machine)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گاوهتأییدنشده
  • چوب شکافچوب شِکافتأییدنشده

دستور زبانِ Keil

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Keiles, des Keils
جمع
die Keile
تلفظ
[kaɪ̯l]
همهٔ صورت‌ها
  • Keileحالت نهادی، جمع
  • Keilesحالت اضافی، مفرد
  • Keilsحالت اضافی، مفرد
  • Keileحالت اضافی، جمع
  • Keileحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Keilenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Keileحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

auf einen derben Klotz gehört ein derber Keil

کلوخ اندازرا پاداش سنگ است

منابع و ارجاع‌ها