فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دوربین

durbin[d̪uːɹ.bíːn]

die Kamera جمع: die Kameras اسم

اسم

  • دوربینdurbin[d̪uːɹ.bíːn](still camera)(camera)iran
  • کمرهkamira, kamra(still camera)(camera)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دور بین عکاسیدور بینِ عَکاسیتأییدنشده
  • کامرا(still camera)تأییدنشده

دستور زبانِ Kamera

اسم

جنس دستوری
die (مؤنث)
حالت اضافی
der Kamera
جمع
die Kameras
تلفظ
[ˈkaməʁa]
همهٔ صورت‌ها
  • Kameraحالت نهادی، مفرد
  • Kamerasحالت نهادی، جمع
  • Kameraحالت اضافی، مفرد
  • Kamerasحالت اضافی، جمع
  • Kameraحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Kamerasحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Kameraحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Kamerasحالت مفعولی مستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Er verlor seine Kamera.

او دوربین عکاسی‌اش را از دست داد.

Ich probiere meine neue Kamera aus.

من دوربین جدیدم را امتحان می‌کنم.

Jeder Depp mit einer Kamera hält sich für einen Fotografen.

هر کودنی با یک دوربین، خود را به عنوان عکاس جا می‌زند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #4471411), cojiluc (fa #9890119), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1179413), cojiluc (fa #9963018), tatoeba.org
  3. ۳: Haehnchenpaella (de #1105582), cojiluc (fa #10743413), tatoeba.org
منابع و مجوزها