فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

طعمه

to'me

der Köder جمع: die Köder اسم

اسم

  • طعمهto'meطُعمه(دام)(substance used in catching animals)

دستور زبانِ Köder

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Köders
جمع
die Köder
تلفظ
[ˈkøːdɐ]
همهٔ صورت‌ها
  • Köderحالت نهادی، مفرد
  • Köderحالت نهادی، جمع
  • Ködersحالت اضافی، مفرد
  • Köderحالت اضافی، جمع
  • Köderحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Ködernحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Köderحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Köderحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Geld ist der beste Köder, um nach Menschen zu fischen.

پول بهترین قلاب برای گرفتن آدمها است.

Der Köder muss dem Fisch schmecken

علف باید به دهن بزی سیری بیاید

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2249897), cojiluc (fa #12161551), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها