فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بی‌عرضگی

تأییدنشده

die Inkompetenz جمع: die Inkompetenzen اسم

اسم

  • بی‌عرضگیبی عُرضِگی(inability to perform)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • عدم صلاحیتعَدَمِ صَلاحیَتتأییدنشده

دستور زبانِ Inkompetenz

اسم

جنس دستوری
die (مؤنث)
حالت اضافی
der Inkompetenz
جمع
die Inkompetenzen
تلفظ
[ˈɪnkɔmpəˌtɛnt͡s]
همهٔ صورت‌ها
  • Inkompetenzenحالت نهادی، جمع
  • Inkompetenzenحالت اضافی، جمع
  • Inkompetenzenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Inkompetenzenحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Ich dulde keine Inkompetenz.

من هیچ بی کفایتی را تحمل نمی‌کنم.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Tamy (de #2184282), cojiluc (fa #7478990), tatoeba.org
منابع و مجوزها