گرسنگی
gorosnagi[ɡ̥o.ɹos.ne.ɡʲíː]
اسم
- گرسنگی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- قحطی
دستور زبانِ Hunger
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Hungers
- تلفظ
- [ˈhʊŋɐ]
همهٔ صورتها
- Hungers
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Essen vertreibt den Hunger und Lesen vertreibt die Dummheit.
خوردن گرسنگی را و خواندن نادانی را برطرف میکند.
Der Hunger ist ein guter Redner.
گرسنگی یک سخنور خوب است.
Wer aus Hoffnung lebt, stirbt an Hunger.
کسی که به امید زنده است، از گرسنگی میمیرد.
Ist Hunger die beste Krebsmedizin?
آیا گرسنگی بهترین داروی ضد سرطان است؟
Hunger ist das beste Gewürz.
گرسنگی بهترین ادویه است.
Viele Menschen auf der Welt leiden an Hunger.
بسیاری از انسانها در جهان از گرسنگی رنج میبرند.
Ein Pferd, das zwei Herren gehört, stirbt vor Schwäche und Hunger.
اسبی که دو صاحب دارد از ضعف و گرسنگی میمیرد.
Wer im Sommer nicht arbeitet, muß im Winter Hunger leiden.
کسی که در تابستان کار نکند، در زمستان باید از گرسنگی رنج ببرد.
Wenn du Hunger hast, dann iss!
اگر گرسنه ای، پس غذا بخور.
Ich habe Hunger!
من گرسنه ام.