شلوار
šalvâr[ʃæl.vɒ́ːɹ]
اسم
- شلوار
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- ازار
- سطح شلوار
- پتلون
دستور زبانِ Hose
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Hose
- جمع
- die Hosen
- تلفظ
- [ˈhoːzə]
همهٔ صورتها
- Hosen
- Hosen
- Hosen
- Hosen
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
die Hose sitzt mir gut
شلوار درست اندازهٔ من است
er hat die Hose voll
از ترس تو شلوارش ریده
das ist Jacke wie Hose
چه خواجهٔ علی چه علی خواجه
seine Hose flattert im Wind
شلوارش باد می خورد
in die Hose machen
در شلوار جیش کردن
jem., der die Hosen voll hat
بچهٔ شیشو
mit dieser eigenwilligen Hose
با آن چموش شلوار
die Sache ging in die Hose
کار نقش بر آب شده است
das Herz rutschte ihm in die Hose
دلش هری ریخت پائین