شاخ
šâx[ʃɒːx]
اسم
- شاخ
- کرنا
- کر
- سرو
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- بلندگوی شیپوری
- بوق
- هورن
- برغو
دستور زبانِ Horn
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Horns, des Hornes
- جمع
- die Hörner
- تلفظ
- [hɔʁn]
همهٔ صورتها
- Hörner
- Horns
- Hornes
- Hörner
- Horne
- Hörnern
- Hörner
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Die Ziege mag lügen - aber ihre Hörner nicht.
بز میخواهد دروغ بگوید، اما شاخهایش نه.
Kühe haben Hörner.
گاوان شاخ دارند.
Je älter der Bock, desto härter das Horn.
هر چه بز پیرتر ، شاخش هم سختتر.
Freuen wir uns darüber, dass Gott dem Esel keine Hörner gab.
شکر کنیم که خداوند به خر شاخ عطا نفرمود.
Die Worte binden die Menschen wie Seile die Hörner der Stiere.
حرفها مانند طناب بستهشده به شاخ گاو، انسان را میبندند.
Ziegen haben zwei hohle Hörner.
بزها دو شاخ توخالی دارند.
Stier bei den Hörnern packen
پیشانی پلنگ خاریدن