فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پس کله

تأییدنشده

der Hinterkopf جمع: die Hinterköpfe اسم

اسم

  • پس کلهپَسِ کَلهتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پس گردنپَسِ گَردَنتأییدنشده
  • پشت سرپُشتِ سَرتأییدنشده

دستور زبانِ Hinterkopf

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Hinterkopfes, des Hinterkopfs
جمع
die Hinterköpfe
تلفظ
[ˈhɪntɐˌkɔp͡f]
همهٔ صورت‌ها
  • Hinterköpfeحالت نهادی، جمع
  • Hinterkopfesحالت اضافی، مفرد
  • Hinterkopfsحالت اضافی، مفرد
  • Hinterköpfeحالت اضافی، جمع
  • Hinterkopfeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Hinterköpfenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Hinterköpfeحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Ich werde das im Hinterkopf behalten.

من آن را به خاطر خواهم داشت یا مد نظر قرار خواهم داد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #3463362), AsliAbbasi (fa #1567938), tatoeba.org
منابع و مجوزها