کمک
komak[kʰo.mǽkʰʲ]
اسم
- کمک
- یاری
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- امداد
- مدد
- پایمردی
- حمایت
- دستیار
- پشتیبانی
شبهجمله
- کمک
دستور زبانِ Hilfe
شبهجمله
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Hilfe
- جمع
- die Hilfen
- تلفظ
- [ˈhɪlfə]
همهٔ صورتها
- Hilfen
- Hilfen
- Hilfen
- Hilfen
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Du kannst dich nicht auf seine Hilfe verlassen.
نمیتونی روی کمکش حساب کنی.
21. Gesetz der Macht: Brauchst du Hilfe, appelliere an den Eigennutz.
قانون ۲۱ قدرت: اگر به کمک نیاز داری، به منافع شخصی توسل کن.
Hilfe!
کمک!
Er hat mir seine Hilfe zugesichert.
او کمکش را به من تضمین کرد.
Wer beim Adler keine Hilfe findet, darf sie nicht bei der Eule suchen.
کسی که هیچ کمکی نزد عقاب نتواند پیدا کند، نباید کمک را نزد جغد جستجو کند.
Anscheinend braucht er unsere Hilfe nicht mehr.
او ظاهرا دیگر به کمک ما نیاز ندارد.
Vielen Dank für Ihre Hilfe.
تشکر فراوان بهخاطر کمکتان.
Fünf Minuten Hilfe sind besser als zehn Minuten Mitleid.
پنج دقیقه کمک بهتر از ده دقیقه ترحم است.
Mathematik ist das Alphabet, mit dessen Hilfe Gott das Universum beschrieben hat.
ریاضیات یک الفباست، که خداوند با آن دنیا را توصیف کرده است.
Hilfe und Beistand sind enorm wichtig im Leben.
کمک و مساعدت در زندگی فوق العاده مهم هستند.