فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دسته

تأییدنشده

daste[d̪æs.t̪ʰe]

der Griff جمع: die Griffe اسم

اسم

  • دستهdasteدَسته[d̪æs.t̪ʰe](part of an object held in the hand when used or moved)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دستگیرهتأییدنشده
  • نساتأییدنشده

دستور زبانِ Griff

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Griffes, des Griffs
جمع
die Griffe
تلفظ
[ɡʁɪf]
همهٔ صورت‌ها
  • Griffeحالت نهادی، جمع
  • Griffesحالت اضافی، مفرد
  • Griffsحالت اضافی، مفرد
  • Griffeحالت اضافی، جمع
  • Griffeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Griffenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Griffeحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

eine Sache im Griff haben

در کاری غلبه یافتن

etwas in den Griff bekommen

با توفق بر چیزی

jem. aus dem Griff des Todes befreien

کسی را از پنجهٔ مرگ آزاد کردن

die Krankheit hat mich im Griff

دچار مرض شدم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها