فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گراف

der/das Graph جمع: die Graphen, die Graphe اسم

اسم

  • گراف(graph of a function)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نمودارnemudârنِمودار[næ.muː.d̪ɒ́ːɹ][ne.muː.d̪ɒ́ːɹ][no.muː.d̪ɒ́ːɹ](graph of a function)(graph)تأییدنشده

دستور زبانِ Graph

اسم

جنس دستوری
der/das (مذکر، خنثی)
حالت اضافی
des Graphen, des Graphs
جمع
die Graphen, die Graphe
تلفظ
[ɡʁaːf]
همهٔ صورت‌ها
  • Graphحالت نهادی، مفرد
  • Graphenحالت نهادی، جمع
  • Graphenحالت اضافی، مفرد
  • Graphenحالت اضافی، جمع
  • Graphenحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Graphenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Graphenحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Graphenحالت مفعولی مستقیم، جمع
  • Grapheحالت نهادی، جمع
  • Graphsحالت اضافی، مفرد
  • Grapheحالت اضافی، جمع
  • Graphحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Graphحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Grapheحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

In der Mathematik ist ein Köcher ein gerichteter Graph.

در ریاضیات یک کوئیور یک گراف جهت‌دار است.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: MUIRIEL (de #367102), cojiluc (fa #9387202), tatoeba.org
منابع و مجوزها