باور
bâvar[bɒː.vǽɹ]
اسم
- باور
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- اعتقاد
- ایمان
دستور زبانِ Glauben
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Glaubens
- تلفظ
- [ˈɡlaʊ̯bn̩]
همهٔ صورتها
- Glaubens
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Wer sich gen Westen und Osten beugt, hat gar keinen Glauben.
کسی که در مقابل غرب و شرق تعظیم میکند، هیچ ایمانی ندارد.
Zum Glauben gehört das Nichtwissen, wie zum Wissen der Zweifel gehört.
ندانستن به اعتقاد متعلق است، چنان که دانستن به تردید متعلق است.
über seinen Glauben sprechen
ایمان خودرا بزبان آوردن
er hat seinen Glauben verloren
ایمانش سستی گرفت
jem. im Glauben festigen
کسی را در ایمان راسخ کردن
das hat seinen Glauben erschüttert
ایمانش منقلب شد