مغز
maġz[mæɢz]
اسم
- مغز
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مخ
- دماغ
دستور زبانِ Gehirn
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Gehirns, des Gehirnes
- جمع
- die Gehirne
- تلفظ
- [ɡəˈhɪʁn]
همهٔ صورتها
- Gehirne
- Gehirns
- Gehirnes
- Gehirne
- Gehirne
- Gehirnen
- Gehirne
مثالها
Das menschliche Gehirn kann gut Muster erkennen.
مغز انسان خوب میتواند الگوها را تشخیص دهد.
Das Gehirn braucht kontinuierliche Blutzufuhr.
مغز به جریان خون پیوسته نیاز دارد.
Tabak wirkt auf das Gehirn.
توتون روی مغز اثر میگذارد.
Seesterne sind Tiere ohne Gehirn.
ستارگان دریایی موجودات بدون مغز هستند.
Die Struktur des Gehirns ist komplex.
ساختار مغز پیچیده است.
Leere Gehirne dürsten nach Lärm.
مغزهای تهی تشنهٔ سر و صدا هستند.
Das menschliche Gehirn erkennt oft dort Muster, wo keine sind.
مغز انسان اغلب اسلوبهایی را تشخیص میدهد که وجود ندارند.
Das Gehirn hat eine komplexe Struktur.
مغز ساختاری پیچیده دارد.
Eine Tasse Kaffee würde mir jetzt das Gehirn freispülen.
یک فنجان قهوه میتواند مغزم را شفاف کند.