فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ضامن

zâmen[zɒː.mén]

der Garant جمع: die Garanten اسم

اسم

  • ضامنzâmenضامِن[zɒː.mén](guarantor)

دستور زبانِ Garant

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Garanten
جمع
die Garanten
تلفظ
[ɡaˈʁant]
همهٔ صورت‌ها
  • Garantenحالت نهادی، جمع
  • Garantenحالت اضافی، مفرد
  • Garantenحالت اضافی، جمع
  • Garantenحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Garantenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Garantenحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Garantenحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Die Sonne allein ist der Garant allen Lebens auf der Erde.

خورشید به تنهایی ضامن کل حیات در زمین است.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #4208365), cojiluc (fa #8181192), tatoeba.org
منابع و مجوزها