مگس
magas[mæ.ɡʲæs]
اسم
- مگس
- پاپیون
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- دوبالان
- خر مگس
دستور زبانِ Fliege
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Fliege
- جمع
- die Fliegen
- تلفظ
- [ˈfliːɡə]
همهٔ صورتها
- Fliegen
- Fliegen
- Fliegen
- Fliegen
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Die Fliege ist klein.
مگس کوچک است.
Man muss eine Fliege verlieren, um einen Fisch zu fangen.
باید یک مگس را از دست داد تا بتوان یک ماهی گرفت.
Schlage nach der Fliege!
مگس را بکش!
Zwischen Spinne und Fliege kann es keinen Kompromiss geben.
بین عنکبوت ومگس هیچ توافقی نمیتواند وجود داشته باشد.
Ich habe die Fliege gefangen.
من مگس را گرفتم.
er kann nicht einmal einer Fliege etwas zuleide tun, geschweige denn einem Menschen
سر جوجه را نمی تواند ببرد
er kann keiner Fliege was zuleide tun
آزارش به یک مورچه هم نمی رسد
Mach 'ne Fliege!
گم شو!
Mach 'ne Fliege!
برو بیرون!
er tut keiner Fliege was zuleide
او آزارش به مورچه هم نمی رسد