فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

میدان

meydân[mej.d̪ɒ́ːn]

das Feld جمع: die Felder, die Felde, die Felden اسم

اسم

  • میدانmeydân[mej.d̪ɒ́ːn](land area free of woodland, cities, and towns; open country)
  • آرایهârâye[ʔɒː.ɹɒː.jé](array)(any of various data structures)
  • رشتهrešteرِشته[ɹeʃ.t̪ʰé](course of study or domain of knowledge or practice)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • میدان فیزیکیتأییدنشده

دستور زبانِ Feld

اسم

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Feldes, des Felds
جمع
die Felder, die Felde, die Felden
تلفظ
[fɛlt]
همهٔ صورت‌ها
  • Felderحالت نهادی، جمع
  • Feldesحالت اضافی، مفرد
  • Feldsحالت اضافی، مفرد
  • Felderحالت اضافی، جمع
  • Feldeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Feldernحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Felderحالت مفعولی مستقیم، جمع
  • Feldeحالت نهادی، جمع
  • Feldenحالت نهادی، جمع
  • Feldeحالت اضافی، جمع
  • Feldenحالت اضافی، جمع
  • Feldenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Feldeحالت مفعولی مستقیم، جمع
  • Feldenحالت مفعولی مستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Bauern arbeiten auf dem Feld.

کشاورزان در مزرعه کار می کنند.

das ist ein weites Feld zur Forschung

این موضوع بس موسع است برای علم

ich muss das Feld räumen

من باید از میدان بروم کنار

das Feld räumen, das Handtuch werfen

جلوی کسی لنگ انداختن

gegen jem. zu Felde ziehen

با کسی جنگیدن

Ein Grashüpfer und viele Ameisen lebten auf einem Feld.

یک ملخ و مورچه‌های زیادی در یک مزرعه زندگی می‌کردند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Früher lag hier ein grünes Feld; inzwischen ist es einem Supermarkt gewichen.

اینجا قبلا یک مزرعه‌ی سرسبز بود، ولی حالا یک سوپرمارکت است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: GaryGaryGary (de #10370102), AsliAbbasi (fa #4088585), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: Manfredo (de #688375), ghasemkiani (fa #773867), tatoeba.org
  7. ۷: Pfirsichbaeumchen (de #753150), ghasemkiani (fa #731255), tatoeba.org
منابع و مجوزها