مشت
mošt
die Faust
- جمع:
- die Fäuste
- حالت اضافی:
- der Faust
۱Nutze deine Faust!
از مشتت استفاده کن!
اسم
- مشت
دستور زبانِ Faust
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Faust
- جمع
- die Fäuste
- تلفظ
- [faʊ̯st]
همهٔ صورتها
- Faust
- Fäuste
- Faust
- Fäuste
- Faust
- Fäusten
- Faust
- Fäuste
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Er ballte seine Faust.
او مشتش را گره کرد.
۳Sie handeln auf eigene Faust.
آنها متکی به خود هستند.
۱Nutze deine Faust!
از مشتت استفاده کن!
۴Er schlug mit der Faust auf den Tisch.
او با مشت بر میز کوبید.
۵Sie hob die Faust, als ob sie mich schlagen wollte.
او مشتش را بالا آورد چنانکه گویی مرا می خواست بزند.
۶das passt wie die Faust aufs Auge
این مانند شیشه و تبر است
۷lass die Fäuste fliegen
مشتت را بکار بینداز
۸Tom ballte die Fäuste.
تام مشت هایش را گره کرد.
۹Lass die Fäuste sprechen
مشتت را بکار بینداز
۱۰mit den Fäusten aufeinander losgehen
با کسی دست پنجه نرم کردن