رنگ
rang[ɹæŋɡʲ̥]
اسم
- رنگ
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- خشت
- گون
- خال ورق
- نارنجی
دستور زبانِ Farbe
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Farbe
- جمع
- die Farben
- تلفظ
- [ˈfaʁbə]
همهٔ صورتها
- Farben
- Farben
- Farben
- Farben
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Mir gefällt die Farbe der Zeichnung!
رنگ نقاشی را میپسندم.
Wir verbinden die Farbe Schwarz oft mit Tod.
ما رنگ سیاه را اغلب با مرگ مرتبط میکنیم.
Es wechselte seine eigene Farbe von zitronengelb nach himmelblau.
رنگ خود را از زرد لیمویی به آبی آسمانی تغییر داد.
Du kannst irgendeine Farbe auswählen, die du magst.
شما می توانی هر رنگی را که دوست داری انتخاب کنی.
Die Farbe des Stoffes ist blau.
رنگ این مواد آبی است.
Ist diese Farbe braun?
آیا این رنگ قهوهای است؟
Es wechselte seine eigene Farbe von zitronengelb nach himmelblau.
رنگ خود را از زرد لیمویی به کبود تغییر داد.
Ich mag helle Farben.
من رنگهای روشن را دوست دارم.
Egal welche Farbe eine Blume hat, eine Blume bleibt das Symbol der Liebe.
مهم نیست گل چه رنگی دارد، گل سمبل عشق باقی میماند.
Ein Blinder sollte keine Farben beurteilen!
یک کور نباید دربارهٔ رنگ داوری کند.