فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دام

تأییدنشده

dâm[d̪ɒːm]

der Fallstrick جمع: die Fallstricke اسم

اسم

  • دامdâm[d̪ɒːm]تأییدنشده

فعل

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • خطرخَطَر(potential problem, hazard, or danger)تأییدنشده
  • مشکلمُشکِل(potential problem, hazard, or danger)تأییدنشده

دستور زبانِ Fallstrick

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Fallstrickes, des Fallstricks
جمع
die Fallstricke
تلفظ
[ˈfalˌʃtʁɪk]
همهٔ صورت‌ها
  • Fallstrickeحالت نهادی، جمع
  • Fallstrickesحالت اضافی، مفرد
  • Fallstricksحالت اضافی، مفرد
  • Fallstrickeحالت اضافی، جمع
  • Fallstrickeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Fallstrickenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Fallstrickeحالت مفعولی مستقیم، جمع

فعل

مثال‌ها

das wird jem. zum Fallstrick

این برای کسی دام می شود

منابع و ارجاع‌ها