فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

شاخک

der Fühler جمع: die Fühler اسم

اسم

  • شاخکشاخَک(an antenna or appendage used to feel, as on an insect)(feeler organ)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • شاخک حساسشاخَکِ حَساستأییدنشده

دستور زبانِ Fühler

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Fühlers
جمع
die Fühler
تلفظ
[ˈfyːlɐ]
همهٔ صورت‌ها
  • Fühlerحالت نهادی، مفرد
  • Fühlerحالت نهادی، جمع
  • Fühlersحالت اضافی، مفرد
  • Fühlerحالت اضافی، جمع
  • Fühlerحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Fühlernحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Fühlerحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Fühlerحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Die Schnecke streckte ihre Fühler aus.

حلزون شاخکهایش را بلند کرد.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1670201), GaryGaryGary (fa #9812364), tatoeba.org
منابع و مجوزها