فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

الف

alef[ʔæ.lef]

der/die Elf جمع: die Elfen اسم

اسم

  • الفalef[ʔæ.lef](mythical, supernatural being)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • وروجکvorujak(elf)(mythical, supernatural being)کهن، کم‌کاربردتأییدنشده

دستور زبانِ Elf

اسم

جنس دستوری
der/die (مذکر، مؤنث)
حالت اضافی
des/der Elfen, des/der Elf
جمع
die Elfen
تلفظ
[ɛlf]
همهٔ صورت‌ها
  • Elfenحالت نهادی، جمع
  • Elfenحالت اضافی، مفرد
  • Elfenحالت اضافی، جمع
  • Elfenحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Elfenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Elfenحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Elfenحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Sie geht selten, möglicherweise nie, vor Elf ins Bett.

او به ندرت یا هیچ گاه قبل از یازده به رختخواب می رود.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: kroko (de #535995), mahdiye (fa #536012), tatoeba.org
منابع و مجوزها