فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

یخ‌شکن

der Eisbrecher جمع: die Eisbrecher اسم

اسم

  • یخ‌شکنیَخ شِکَن(کشتی)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • آب‌شکنتأییدنشده
  • راه گشاراه گُشاتأییدنشده

دستور زبانِ Eisbrecher

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Eisbrechers
جمع
die Eisbrecher
تلفظ
[ˈaɪ̯sˌbʁɛçɐ]
همهٔ صورت‌ها
  • Eisbrechersحالت اضافی، مفرد
  • Eisbrechernحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
منابع و ارجاع‌ها