بستنی
bastani[bæs.t̪ʰæ.níː]
اسم
- بستنی
- یخ
- فا
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- جلید
- آب بسته
- هسر
- آیس کریم
- شیریخ
دستور زبانِ Eis
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Eises, des Eis
- جمع
- die Eis
- تلفظ
- [aɪ̯s], [ˈeːɪs]
همهٔ صورتها
- Eises
- Eise
مثالها
Das Eis taut ab.
یخ آب میشود.
Wenn du in dieser Jahreszeit Eis isst, kannst du Halsschmerzen bekommen.
وقتی در این فصل از سال بستنی بخوری، ممکن است گلودرد بگیری.
Es ist Eselsweisheit, wieder auf das Eis zu gehen, auf dem man gefallen ist.
دوباره راه رفتن از روی یخی که یکبار روی آن لیز خوردهایم خریت است.
Du kannst nicht Schlittschuhlaufen lernen, ohne dich lächerlich zu machen. Auch das Eis des Lebens ist glatt.
تو نمیتوانی بدون مورد تمسخر قرار گرفتن اسکیت رفتن را یاد بگیری. حتی یخ زندگی هم لیز است.
Bei niedrigen Temperaturen wird Wasser zu Eis.
در دمای پایین، آب یخ میزند.
Wenn Eis schmilzt, wird es Wasser.
وقتی یخ آب ذوب میشود، تبدیل به آب میشود.
Das Eis ist geschmolzen.
آن یخ داشت آب می شد.
Das Eis schmolz.
یخ آب شد.
wenn es dem Esel zu gut geht, geht er aufs Eis
خر که در آسایش باشد روی یخ برقص می افتد
Ich mag kein Eis.
بستنی دوست ندارم.