پژواک
pežvâk[pʰeʒ.vɒ́ːkʰʲ]
اسم
- پژواک
- طنین
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- بازتاب
- انعکاس
- اکو
- دو خوان
اسم خاص
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- اخو
دستور زبانِ Echo
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Echos
- جمع
- die Echos
- تلفظ
- [ˈɛço]
همهٔ صورتها
- Echos
- Echos
- Echos
- Echos
- Echos
اسم خاص
مثالها
Dein Leben ist das Echo deiner Denkweise.
زندگیت پژواک تفکراتت است.
meine Aufmerksamkeit gilt dem Echo ihrer Stimmen
چشمم به پژواک صدایشان هست