فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خونیاری

تأییدنشده

die Durchblutung جمع: die Durchblutungen اسم

اسم

  • خونیاریتأییدنشده

دستور زبانِ Durchblutung

اسم

جنس دستوری
die (مؤنث)
حالت اضافی
der Durchblutung
جمع
die Durchblutungen
تلفظ
[dʊʁçˈbluːtʊŋ]
همهٔ صورت‌ها
  • Durchblutungحالت نهادی، مفرد
  • Durchblutungenحالت نهادی، جمع
  • Durchblutungحالت اضافی، مفرد
  • Durchblutungenحالت اضافی، جمع
  • Durchblutungحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Durchblutungenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Durchblutungحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Durchblutungenحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

seine Durchblutung ist gut

جریان خون بدنش خوب است

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها