انضباط
اسم
- انضباط
- رشته
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نظم و ترتیب
- خودانضباطی
- نظم
دستور زبانِ Disziplin
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Disziplin
- جمع
- die Disziplinen
- تلفظ
- [dɪst͡siˈpliːn]
همهٔ صورتها
- Disziplinen
- Disziplinen
- Disziplinen
- Disziplinen
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Wenn Männer reden könnten, wäre Diskutieren eine olympische Disziplin.
اگر مردان میتوانستند حرف بزنند، صحبت کردن یک رشتهٔ المپیکی بود.
Disziplin ist der wichtigste Teil des Erfolges.
انضباط مهمترین بخش موفقیت است.
Die Biene ist ein Symbol für Fleiß und Disziplin.
زنبور سمبل پشتکار و انضباط است.