دختردائی
doxtardâ'i
اسم
- دختردائی
- دخترعمو
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- عمو زاده
- دخترخاله
- دخترعمه
دستور زبانِ Cousine
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Cousine
- جمع
- die Cousinen
- تلفظ
- [kuˈziːnə]
همهٔ صورتها
- Cousinen
- Cousinen
- Cousinen
- Cousinen
مثالها
Ich möchte, dass du meine Cousine kennenlernst.
میخواهم که با پسرعمویم ملاقات کنید.