فرزند
farzand[fæɹ.zǽn̪d̪̥]
اسم
- فرزند
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- پسر
- کودک
- پسر بچه
دستور زبانِ Bub
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Buben, des Bubs
- جمع
- die Buben
- تلفظ
- [buːp]
همهٔ صورتها
- Buben
- Buben
- Bubs
- Buben
- Buben
- Buben
- Buben
- Buben
مثالها
Die Buben tuschelten untereinander; ich wusste, sie heckten etwas aus.
پسرا در گوشی با هم حرف می زدند. می دونستم یک کاری می خوان بکنند.