فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فرزند

تأییدنشده

farzand[fæɹ.zǽn̪d̪̥]

der Bub جمع: die Buben اسم

اسم

  • فرزندfarzand[fæɹ.zǽn̪d̪̥]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پسرpesar, posarپِسَر[pʰe.sæɹ][pʰo.sæɹ](male child)تأییدنشده
  • کودکkudak[kʰuː.d̪ǽkʰʲ]تأییدنشده
  • پسر بچهتأییدنشده

دستور زبانِ Bub

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Buben, des Bubs
جمع
die Buben
تلفظ
[buːp]
همهٔ صورت‌ها
  • Bubenحالت نهادی، جمع
  • Bubenحالت اضافی، مفرد
  • Bubsحالت اضافی، مفرد
  • Bubenحالت اضافی، جمع
  • Bubenحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Bubenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Bubenحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Bubenحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Die Buben tuschelten untereinander; ich wusste, sie heckten etwas aus.

پسرا در گوشی با هم حرف می زدند. می دونستم یک کاری می خوان بکنند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Sudajaengi (de #1049900), ismaximum (fa #2188377), tatoeba.org
منابع و مجوزها