فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فرپزی و شعله‌پزی

تأییدنشده

der/das Braten جمع: die Braten اسم

اسم

  • فرپزی و شعله‌پزیتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گوشت سرخ کردهگوشتِ سُرخ کَردهتأییدنشده

دستور زبانِ Braten

اسم

جنس دستوری
der/das (مذکر، خنثی)
حالت اضافی
des Bratens
جمع
die Braten
تلفظ
[ˈbʁaːtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • Bratenحالت نهادی، مفرد
  • Bratenحالت نهادی، جمع
  • Bratensحالت اضافی، مفرد
  • Bratenحالت اضافی، جمع
  • Bratenحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Bratenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Bratenحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Bratenحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Besser eigenes Brot essen als fremden Braten.

خوردن نان خالی خود بهتر از برشتهٔ دیگران است.

er hat den Braten gerochen

شستش خبردار شد

ich rieche den Braten

شستم خبر می شود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #4672022), cojiluc (fa #8143551), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها