فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بز

تأییدنشده

boz[boz]

der/das Bock جمع: die Böcke اسم

اسم

  • بزboz[boz](animal)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بز نربُزِ نَرتأییدنشده

دستور زبانِ Bock

اسم

جنس دستوری
der/das (مذکر، خنثی)
حالت اضافی
des Bocks, des Bockes
جمع
die Böcke
تلفظ
[bɔk]
همهٔ صورت‌ها
  • Böckeحالت نهادی، جمع
  • Bocksحالت اضافی، مفرد
  • Bockesحالت اضافی، مفرد
  • Böckeحالت اضافی، جمع
  • Bockeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Böckenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Böckeحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Je älter der Bock, desto härter das Horn.

هر چه بز پیرتر ، شاخش هم سختتر.

er hat null Bock auf Arbeit

او اصلا حال کار کردن ندارد

ich habe null Bock auf Arbeit

برای هیچ جوری کاری دل و دماغ ندارم

keinen Bock haben, zu reden

نای حرف زدن را نداشتن

ich hab keinen Bock, zu gehen

کشش رفتن ندارم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1953519), cojiluc (fa #8143878), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها