فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حلبی

تأییدنشده

das Blech جمع: die Bleche اسم

اسم

  • حلبیحَلَبیتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • ورق فلزیتأییدنشده
  • ورقه حلبیوَرَقه حَلَبیتأییدنشده
  • تابه(flat metal pan for baking)تأییدنشده
  • ماهی‌تابهmâhi-tâbe[mɒː.ɦiː.t̪ʰɒː.be](flat metal pan for baking)تأییدنشده

دستور زبانِ Blech

اسم

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Blechs, des Bleches
جمع
die Bleche
تلفظ
[blɛç]
همهٔ صورت‌ها
  • Blecheحالت نهادی، جمع
  • Blechsحالت اضافی، مفرد
  • Blechesحالت اضافی، مفرد
  • Blecheحالت اضافی، جمع
  • Blecheحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Blechenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Blecheحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

er redet Blech

حرفش چرند است

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها