فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

لقمه

تأییدنشده

loqme[loʁ.me]

der Bissen جمع: die Bissen اسم

اسم

  • لقمهloqmeلُقمه[loʁ.me]تأییدنشده

دستور زبانِ Bissen

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Bissens
جمع
die Bissen
تلفظ
[ˈbɪsn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • Bissensحالت اضافی، مفرد

مثال‌ها

Der Bissen blieb ihm im Halse stecken.

غذا در گلویش گیر کرد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

nicht einen Bissen hat er gegessen

قوت از گلویش پائین نرفت

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: PeterR (de #1215751), cojiluc (fa #13185306), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها