تصویر
tasvir[t̪ʰæs.víːɹ]
اسم
- تصویر
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- شمایل
- نگاره
- رسم
- نقاشی
- انگاره
دستور زبانِ Bild
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Bilds, des Bildes
- جمع
- die Bilder
- تلفظ
- [bɪlt]
همهٔ صورتها
- Bilder
- Bilds
- Bildes
- Bilder
- Bilde
- Bildern
- Bilder
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Durch die Linse wurde das Bild invertiert.
از میان این عدسی، تصویر برعکس شد.
Welche Tiere siehst du auf diesem Bild?
کدام حیوانات رو در این تصویر میبینی؟
Welche Tiere sieht man auf diesem Bild?
چه حیواناتی رو میتونی در این تصویر ببینی؟
Der Lehrer erklärte seine Theorie anhand von Bildern.
مدرس نظریهاش را به کمک تصاویر توضیح داد.
Welche Tiere sieht man auf diesem Bild?
کدام حیوانات رو در این تصویر میبینی؟
Picasso hat dieses Bild 1950 gemalt.
آن تصویر را پیکاسو در 1950 کشید.
ein Bild hängt an der Wand
تصویر به دیوار آویزان است
das Bild ist verwackelt
عکس تار گرفته
Das Bild ist schwarzweiß.
تصویر سیاه و سفید است.
Ein Bild sagt mehr als tausend Worte.
یک تصویر به اندازهٔ هزار کلمه میارزد.