فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ستایشگر

der Bewunderer جمع: die Bewunderer اسم

اسم

  • ستایشگر
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • فنfann, fan[fæn][fæn(ː)](admirer)تأییدنشده
  • هوادارهَوادار(admirer)تأییدنشده
  • خواستگارxâstegârخواستِگار[xɒːs.t̪ʰe.ɡɒ́ːɹ]تأییدنشده
  • طرفدارtarafdârطَرَفدار[t̪ʰæ.ɹæf.d̪ɒːɹ](admirer)تأییدنشده

دستور زبانِ Bewunderer

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Bewunderers
جمع
die Bewunderer
تلفظ
[bəˈvʊndəʁɐ]
همهٔ صورت‌ها
  • Bewunderersحالت اضافی، مفرد
  • Bewunderernحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع

مثال‌ها

Christus will keine Bewunderer, sondern Nachfolger.

مسیح جانشین داشت نه هوادار.

Ich bin ein großer Bewunderer von Getter Jaani.

من یکی از طرفداران پروپاقرص گتار جانی هستم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2512095), cojiluc (fa #6981157), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #913972), mahdiye (fa #916349), tatoeba.org
منابع و مجوزها