فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نگهبانی

تأییدنشده

die Bewachung جمع: die Bewachungen اسم

اسم

  • نگهبانینِگهبانیتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • امنیت فیزیکیتأییدنشده
  • پاسبانیpâsbâni[pʰɒːs.bɒː.níː]تأییدنشده

دستور زبانِ Bewachung

اسم

جنس دستوری
die (مؤنث)
حالت اضافی
der Bewachung
جمع
die Bewachungen
تلفظ
[bəˈvaxʊŋ]
همهٔ صورت‌ها
  • Bewachungenحالت نهادی، جمع
  • Bewachungenحالت اضافی، جمع
  • Bewachungenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Bewachungenحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

jem. zur Bewachung veranlassen

کسی را به نگهبانی وا داشتن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها