فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مخارج جاری اداره

تأییدنشده

Betriebskosten جمع: die Betriebskosten اسم

اسم

  • مخارج جاری ادارهمَخارِجِ جاریِ اِدارهتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • هزینه عملیاتیتأییدنشده

دستور زبانِ Betriebskosten

اسم

حرف تعریف ذکر نشده است

جمع
die Betriebskosten
تلفظ
[bəˈtʁiːpsˌkɔstn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • Betriebskostenحالت نهادی، جمع
  • Betriebskostenحالت اضافی، جمع
  • Betriebskostenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Betriebskostenحالت مفعولی مستقیم، جمع
منابع و ارجاع‌ها